توميداني غم دوري چه سخته بي توغمگينم
نميداني چه حسي دارم امشب گونه باراني است
سراب باتوبودن درشب يلداچه شيرين است
هواي ساحل احساس دل اي واي چه طوفاني است
خانه خاموش زنورهمدم تنهايي نيست
شمع ميسوزدوازسينه برارداهي
همچومن ميدانداميدفردايي نيست
اي كه ازآهم توغافل مانده اي؟
لحظه اي بنگرچه كردي بادلم
خوب ميدانم زيادم غافلي
درهواي توزخودهم غافلم
درسكوت درخلوت.
درشب تنهايي
لحظه اي كه چشمم
ازنگاهت دوراست
خلوت گونه ببين؟باراني است
توهوايي ونفس؟
منم ورنج قفس
توپرازحس غرور
منم وتنهايي
توپرازحس هوس
گربداني دردم
گرببيني آهم
گونه درياكني ازغربت من
اه !!!!من باكه بگويم دردم
به كه گويم چنين ميسازم؟
گرنيابي اي دوست
ارنگيري دستم؟
دورازچشم تواي تاج سرم؟
جان خودميبازم
زوددرياب مرااي همدم
این شعر از دوست خوبم داریوشه

:: موضوعات مرتبط:
شعر ,
,
:: بازدید از این مطلب : 613
|
امتیاز مطلب : 810
|
تعداد امتیازدهندگان : 264
|
مجموع امتیاز : 264